آنان که حسین (ع) را خدا پندارند کفرش به کنار عجب خدایی دارند
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 3:0 موضوع | لینک ثابت
دهه مسامیه ام آغاز شد و بوی محرم به مشام می رسد
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در شنبه چهاردهم آبان 1390 ساعت 3:47 موضوع | لینک ثابت
ولادت
ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است.
بنابر آنچه كه از امام صادق عليه السلام رسيده است «محسن» كه آخرين فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شكم مادر جان داد و به دنبال اين حادثه دردناك و صدماتي كه بر جسم فاطمه عليها السلام وارد آمد، آن حضرت بيماري شديد پيدا كرد و به شهادت رسيد.
زينب، سومين فرزند مهد ولايت است كه به احتمال قوي در سال ششم هجرت در مدينه چشم به جهان گشود.
.....................................................................................................................................
پدر زينت
زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاريهايش، زيبا،درخشان و جاوداني است.
مراسم نامگذاري اين درّ ولايت را در تاريخ اين گونه ميخوانيم:
.....................................................................................................................................
نامي آسماني
هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نميگيرم، صبر ميكنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم ميگيرد.
بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام ميرساند و ميفرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشتهام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه ميكنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.
يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژهاي برخوردار است.
.....................................................................................................................................
بالاي صفحه
با پيامبر خدا
بنابر اينكه ولادت زينب عليها السلام در سال ششم هجري باشد و تاريخ وفات پيامبر اكرم در سال يازدهم؛ زينب بيش از پنج سال با پيامبر نبوده است و اين مدت زمان، كافي است كه او از اصحاب پيامبر اسلام به شمار آيد. بر اين مبنا كساني كه شرح حال اصحاب پيامبر اسلام را نوشته اند، نام زينب را زينتبخش كتاب خود ساختهاند.
.....................................................................................................................................
در دامان عطوفت
اين پنج سال فرصتي بود كه زينب عليها السلام از تابش نور وجود پيامبر بهره گيرد و پيامبر رحمت، او را در دامان مهر و عطوفت خود نوازش كند و از جرعههاي معرفت سيراب سازد و حديث صبر و استقامت در دفتر وجودش بنگارد. چرا كه پيامبر بر مصيبت ها و ناگواري هاي مسير زندگي زينب به خوبي واقب بود و مي دانست كه تاب تحمل اين زنجها و حوادث ناگوار را تنها روحي بلند و قلبي چون كوه و دلي سرشار از عشق به خدا خواهد داشت. گويا مصيبت و سختي، با سرنوشت زينب عجين گشته و خداوند صبر و پايداري را در او جلوهگر ساخته است تا اسوه و الگويي براي همه پويندگان راه خدا باشد.
.....................................................................................................................................
بالاي صفحه
رؤيايي دردناك
زينب مسير پرحادثه و دردناكي را كه در پيش دارد، در همان زمان كودكي در آينه رؤيا مي نگرد و براي جدش پيامبر اكرم بازگو ميكند و پيامبر خدا حوادثي را كه در انتظار اوست تعبير ميكند تا او كه دست پرورده علي و بزرگ شده دامان زهراست، خود را براي رويارويي با اين حوادث مهيا سازد. اين رؤيا را در تاريخ چنين ميخوانيم: ارتحال پيامبر خدا نزديك بود، زينب نزد پيامبر آمد و با زبان كودكانه به پيامبر چنين گفت: «اي رسول خدا! ديشب در خواب ديدم كه باد سختي وزيد كه بر اثر آن دنيا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به اين سو و آن سو ميافتادم؛ تا اينكه به درخت بزرگي پناه بردم، ولي باد آن را ريشه كن كرد و من به زمين افتادم. دوباره به شاخه ديگري از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نياورد. براي سومين مرتبه به شاخه ديگري روي آوردم، آن شاخه نيز از شدت باد در هم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پيوسته ديگر پناه بردم كه ناگاه آن دو شاخه نيز شكست و من از خواب بيدار شدم».
پيامبر با شنيدن خواب زينب، بسيار گريست و فرمود:
«درختي كه اولين بار به آن پناه بردي جدّ توست كه به زودي از دنيا ميرود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند كه آنها هم از دنيا ميروند و آن دو شاخه به هم پيوسته دو برادرت حسن و حسين هستند كه در مصيبت آنان دنيا تاريك ميگردد».
.....................................................................................................................................
اولين واقعه
چندي نگذشت كه گوشه اي از خواب زينب به وقوع پيوست و سايه پرمهر و عطوفت پيامبر اكرم از سر زينب كبري و مسلمين رخت بربست و او اولين پناهش را از دست داد و اين نخستين مصيبتي بود كه در كودكي روح لطيف او را آزرده ساخت. و اين تازه آغاز راه بود و او همچنان در انتظار حوادث تلخ و دردناكي است كه در پيش رو دارد.
ولي اين راست قامت هميشه تاريخ بشريت هرگز سر ذلت در برابر مصيبت ها و سختيهاي زندگي و تاريخ خم نخواهد كرد او با استواري زيبندهاي رسالت خويش را كه حفظ جاودانگي اسلام است در ميان طوفان حوادث به انجام خواهد رساند.
.....................................................................................................................................
با مادرش فاطمه
فاطمه بعد از پدر گرامي خويش چند ماهي بيش در اين دنيا نماند. بنابراين زينب از محبتهاي مادري چون صديقه كبري بيش از چند ماهي بهره نجست.
اين دوران كوتاه چند ساله، پر است از فراز و نشيبها و خاطرههاي تلخ و شيريني كه زينب را براي ادامه حركت و مجاهدت در راه خدا و استقبال از مشكلات و مصائب زندگي آماده مي ساخت. زينب مادرش فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا خندان و متبسم نمي ديد. فاطمه در غم از دست دادن پدري چون رسول خدا و حمايتهاي او چندان گريست كه نام او را در شمار گريه كنندگان معروف تاريخ چون آدم، يعقوب، يوسف و امام سجاد آوردهاند.
زينب در تمامي اين دوران با مادر در كنار او بود و صحنههاي مصيبتبار رحلت پيامبر خدا و اندوه بيكران مادر و ظلم و جنايت دشمنان* در حق اهلبيت پيامبر را نظاره ميكرد و همه اين ناملايمات بر قلب كوچكش فرود ميآمد و او براي خدا صبر ميكرد و پايداري در راه خدا را پيشه خود ميساخت، تا زمينهاي باشد براي تحمل مصيبتها و رنجهاي بزرگتري كه در انتظار او بود.
.....................................................................................................................................
دفاع از حق
زينب در مجلس سخنراني مادرش فاطمه در مسجد رسول خدا در دفاع از حقوق اهلبيت و فدك حاضر بود و خطبه و سخنان مادرش را در آن مجلس به ياد داشت؛ به طوري كه خود يكي از راويان آن خطبه به شمار ميآيد.
او از مادرش آموخت كه چگونه بايد در مقابل دشمنان ايستادگي كرد و آنان را رسوا ساخت. او آماده ميشد كه با سخنان خود در بازار كوفه و كاخ ابن زياد و يزيد، ظلم و جنايت آنان را برملا سازد و از اسلام و ولايت دفاع كند.
بالاي صفحه
.....................................................................................................................................
آخرين ديدار
سرانجام زمان آخرين ديدار و وداع با مادر فرا ميرسد و تكفين مادر پايان مييابد. به دعوت پدر، فرزندان زهرا با مادر خويش وداع ميكنند و لحظاتي مادر را در آغوش ميگيرند، چنان كه فرشتگان از اين صحنه دلخراش مي گريند... بياييد گوشه اي از اين ماجراي غمافزا را از زبان اميرالمؤمنين بشنويم:
«زماني كه خواستم كفن زهرا را گره بزنم، به امكلثوم، زينب، حسن و حسينم گفتم: بياييد از مادرتان توشهاي برگيريد كه اين آغاز جدايي است و ديدار بعدي در بهشت خواهد بود.
حسن و حسين به طرف مادر آمدند؛ در حالي كه چنين ميگفتند: اندوه و حسرتي كه از فقدان جدّمان پيامبر و مادرمان فاطمه داريم هرگز خاموش نميشود. اي مادر حسن! اي مادر حسين! هنگامي كه جدّمان محمد مصطفي را ديدي سلام ما را به او برسان و بگو بعد از تو ما در دنيا يتيم شديم.
علي فرمود:
به خدا سوگند مشاهده كردم كه زهرا با ناله و اندوه با دو دست فرزندانش را گرفت و مدتي به سينه چسباند كه ناگاه هاتفي از آسمان ندا داد كه اي ابوالحسن آنان را از آغوش مادر برگير كه به خدا سوگند اين دو فرزند، ملائكه آسمان را به گريه انداختند؛...».
و بدين سان زينب مادري مهربان، مونسي عطوف و پناهي آرامبخش را در سنين كودكي از دست ميدهد كه غم هجران او بر قلب كوچكش سنگيني ميكند. ولي او كه مسئله آموز مكتب پيامبر و فاطمه و علي است لحظهاي و ذره اي در راه هدف خود ترديد نميكند و با استواري گام برميدارد و رسالتش را به انجام ميرساند.
.....................................................................................................................................
بعد از مادر
ديگر شمع وجود مادر روشني بخش خانه علي نيست. لزوم نگهداري از فرزندان فاطمه ايجاب ميكرد كه شخصي عهده دار اين مهم شود. فاطمه اين امر مهم را در آخرين روزهاي زندگيش پيش بيني كرده بود و مادري مهربان براي فرزندانش و همسري براي علي در نظر گرفته و ازدواج با او را به علي توصيه نموده بود. اين افتخار نصيب بانوي بزرگواري به نام «امامه» شد كه به فرموده فاطمه براي فرزندانش همانند خود او بود.
زينب بعد از مادر در سايه تربيتهاي پرمهر پدري چون علي و در كنار برادراني چون حسن و حسين رشد مييابد و از همان دوران كودكي مشكلات فراوان و فشارهاي روحي بيشماري را تجربه كرده و در برابر آنها مقاومت ميكند و بدين گونه دوران كودكي را پشت سر ميگذارد.
هر چند زينب كوچكتر از حسن و حسين است، ولي از آنجا كه دختر فاطمه و دست پرورده اوست و عطر مهر مادري چون فاطمه از او تراوش ميكند، علاقه و پيوند روحي و عاطفياي كه ميان او دو برادرش وجود دارد، وصف ناشدني است. و اين ارتباط روحي تا پايان عمر استمرار مييابد و زينب لحظهاي نميتواند دوري و اندوه اين جگرگوشگان فاطمه را تاب بياورد و چنانكه خواهيم ديد تا آخرين لحظات، چون مادري مهربان به آنان عشق مي ورزد و هر و محبت نثارشان ميكند و چيزي نميتواند مانع اين پيوند و بستگي گردد.
.....................................................................................................................................
زندگي مشترك
اينك زينب به سالهاي تشكيل زندگي مشترك نزديك شده است. او ميداند كه ازدواج براي هر زني حق طبيعي و شرعي است و روي گرداني از اين سنت، خارج شدن از آئين پيامبر اسلام است.
ولي زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست، رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نميكند. او ميداند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او ميداند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري، و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است.
از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد ميكند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مييابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل ميگردد.
.....................................................................................................................................
همسر زينب
عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علي و از جانبازان جبهه موته و شهيدان بزرگ اسلام است. شخصيت جعفر بن ابيطالب را كه معروف به جعفر طيار است، ميتوان از اظهار علافه و سخنان پيامبر اكرم درباره او دريافت. هنگام فتح خيبر، زماني كه جعفر از حبشه مراجعت كرد پيابمر او را آغوش گرفت و ميان ديدگانش را بوسيد و فرمود: نميدانم به خاطر كدام يك خوشحالتر باشم، به خاطر ورود جعفر يا فتح خيبر؟ و رسول خدا او را در جوار مسجد منزل دادند.
زماني كه جعفر در جبهه موته جنگيد و دو دستش قطع شد و حاضر نشد پرچم را بر زمين بيفكند، پيامبر خدا فرمودند: خداوند به جاي دو دست دو بال به جعفر عنايت كرد كه در بهشت با آنها پرواز كند و از همين روست كه او به جعفر طيار معروف شد.
عبدالله در حبشه متولد شد و اين ولادت زماني رخ داد، كه جعفر به همراه همسرش و عدهاي ديگر از مسلمانان بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پيشنهاد پيامبر اكرم(ص) به حبشه هجرت كرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش جعفر مورد محبت و علاقه پيامبر اكرم بود.
در تاريخ آمده است: هنگامي كه جعفر پدر عبدالله به شهادت رسيد، پيامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من بياوريد. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت، بوسيد و چشمهايش پر از اشك شد. و اين گونه از عبدالله كه كودكي بيش نبود تفقد و دلجويي فرمود.
بعد از پيامبر اكرم تاريخ شاهد رشادتها و فداكاريهاي عبدالله در كنار اميرالمؤمنين(ع) بوده و او در جنگ صفين از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و سخاوت او نيز در آن زمان زبانزد بوده است.
بالاي صفحه
.....................................................................................................................................
در محيط خانه
بدون شك در دورانهاي مهم تربيت انسان و شكلگيري شخصيت او دوران كودكي است. تأثير پذيري انسان از محيط و اطرافيان خود در اين دوره، به مراتب بيشتر و عميقتر از دورههاي ديگر زندگي است. اعمال، رفتار، برخوردها و به طور كلي شيوه معاشرت پدر و مادر در خانه و كيفيت ارتباط آنان با يكديگر و ديگر افراد، در روح و خلق و خوي فرزند اثري مستقيم خواهد گذاشت، روح حساس و لطيف فرزند را تحت تأثير خود قرار خواهد داد.
اصولاً پدر و مادر ميتوانند، زشتي و زيبايي رفتار وسلوك خود را در آينه شفاف و زلال كودك خود بنگرند و حركات، روحيات و خصلت هاي كودكشان را نمونهاي از روحيات و صفات خود بدانند.
به خاطر اين روح الگو خواهي و تربيت پذيري ،پيرامون تربيت كودكان و پرورش فكري، اعتقادي و اخلاقي آنان در روايات توصيه هاي فراواني شده است. تأثير اين تربيتها، به قدري است كه علي(ع) قلب كودك و مركز دريافت هاي او را همانند زمين خالي و بدون كشتي ميداند كه هر بذري را پذيراست.
بنابراين ميتوان شخصيت و آينده كودك را مرهون تربيتها و پرورشهاي عملي پدر و مادر دانست كه فرزند به صورت الگو از آنان كسب كرده است.
اما زينب، در خانه اي تربيت و رشد يافت، كه عالي ترين نمونه زندگي خانوادگي است و در طول تاريخ بشر خانوادهاي به اين بزرگي و عظمت نيامده است و نخواهد آمد. شخصيت زينب در خانه اي شكل گرفت كه نور ايمان در آن مي درخشيد و سرشار از صفا و صميميت و آكنده از معنويت و عشق به خدا بود. خانه اي كه پدري چون علي دارد و مادري چون فاطمه، پدر و مادر معصومي كه تمايلات نفساني و هوي و هوس در آنان راه نداشت و انگيزه حركتها و فعاليتهايشان فقط انجام وظيفه الهي بود. آنان جز به رضاي خدا به چيزي ديگر نمي انديشيدند و جز براي پيشرفت اسلام و نجات بشريت گام برنميداشتند.
زينب در اين محيط و تحت تربيت چنين پدر و مادري رشد مييابد و در چنين مدرسه اي معارف الهي و آداب اسلامي را فرا ميگيرد و به تربيت ديني و فضائل اخلاقي دست مييابد و به كمال ميرسد.
و بدين گونه مهمترين و اساسيترين كلاس آموزش خانهداري، شوهرداري، تربيت فرزند، اداره زندگي و به طور كلي آداب معاشرت زينب، دوراني بود كه در كنار مادرش حضور داشت و از رفتار و شيوه زندگي او الگو ميگرفت تا زماني او نيز همچون مادرش ـ كه زيباترين و خداييترين زندگي را گذراند ـ در خانه شوهر انجام وظيفه كند.
او شاهد بود كه چگونه مادرش براي ايجاد كانوني آرامبخش و انباشته از صفا و صميميت و روح و معنويت تلاش ميكرد. او اين سخن پدرش را شنيده بود كه ميفرمود: وقتي به خانه مي آمدم و به زهرا نگاه ميكردم،تمام غم و غصه هايم برطرف ميشد و او هيچ گاه مرا خشمگين نكرد.
زينب نمونه باشكوه صميميت، همدلي و همراهي را در كانون پرمهر پدر و مادر خويش مشاهده كرده بود، و لذت آن را از ياد نمي برد. او شاهد تلاشهاي مادرش در خانه بود و دستهاي تاول زده مادر و زحمتهاي خانهداري را ديده بودو اجر و پاداش كار در خانه را باور داشت.
او تعاون و همكاري در خانه را از پدر و مادرش آموخته بود و ميديد كه پدر هيزم و آب خانه را تهيه ميكرد و مادر آسيا ميكرد، خمير مي ساخت و نان مي پخت.
زينب، مهر و محبت مادر را نسبت به فرزندان از ياد نمي برد و عطوفت هاي مادر از شيرين ترين خاطرههاي او بود. او سخنراني مادرش در مسجد ـ در رفاع از كيان اسلام و ولايت ـ را فراموش نميكرد و از آن درس دينداري و حراست از دستاوردهاي جدّ بزرگوارش پيامبر اكرم را فرا ميگرفت و حمايت از دين خدا را براي خود فرض و لازم مي دانست.
و بالاخره شخصت والايي چون زينب كبري كه در كانون ولايت رشد يافته و در سايه اين تربيتها بزرگ شده است، دريايي است از معرفت و فضيلتهاي انساني و تجربه هاي اخلاقي و تربيتي كه از پدر و مادرش فرا گرفته است. او اكنون به خانه شوهر ميرود و كانون زندگي را تشكيل ميدهد و به عنوان مربي بزرگ و نمونهاي در سنگر مقدس خانه انجام وظيفه ميكند و براي اسلام فرزندان برومندي را تربيت ميكند كه نتايج درخشان آن را در آينده تاريخ زندگاني زينب ملاحظه خواهيم كرد.
بالاي صفحه
.....................................................................................................................................
در مكتب پدر
بانوي بزرگ اسلام زينب كبري حدود سي و پنج سال داشت كه پدرش علي به شهادت رسيد. او بدون ترديد از دوران حيات پدر بزرگوارش آگاهيها و بهرههاي فكري و معنوي فراواني گرفته است و خاطرات زيادي از دوران پدر دارد. خاطرات تلخ و شيريني كه هر كدام در شكلگيري شخصيت زينب و سازندگي او تأثير عميقي داشته است.
.....................................................................................................................................
صبر و بردباري
او روزها و سالهاي مظلوميت پدر را خوب به ياد داشت و شاهد بود كه بعد از رحلت پيابمر اسلام، ولايت پدرش را كه بزرگترين شخصيت جهان اسلام بعد از پيامبر بود، ناديده گرفتند و بر جايگاهي كه پيامبر بعد از خود براي علي(ع) تعين كرده بود و كراراً آن را گوشزد ميكرد و مسلمانان را به آن توصيه ميفرمود عاصبانه تكيه زدند و حق او را ضايع ساختند. بر كرسي هوسها نشستند و خود را جانشين و خليفه پيامبر خواندند. و اميرالمؤمنين كه جز به حفظ اسلام و مصالح مسلمين نمي انديشيد همچنان صبر پيشه كردو رضايت خدا را بر هر چيز مقدم داشت و بيست و پنج سال سكوت اختيار كرد.
زينب در اين دوران، حوادث را به دقت پيگيري ميكرد و بر بينش و آگاهيهاي خود مي افزود. هواپرستي و دنيا طلبي بسياري را ميديد، دوست و دشمن را به خوبي از يكديگر تميز ميداد و شاهد كينهتوزيهاي ابوسفيانها و معاويه ها بود. دشمنان نقابداري كه در ظاهر، لباس اسلام بر تن كرده بودند و سنگ اسلام به سينه ميزدند و در باطن و حقيقت براي نابودي آن نقشه مي كشيدند و حقايق را وارونه جلوه مي دادند.
زينب، همه اين دشمنيها را ميديد و عظمت صبر پدر را درمييافت. هم او كه فرمود:
«صبرت و في العين قديً و في الحلق شجاً» شكيبايي ورزيدم همچون كسي كه خاشاك چشمش را پر كرده و استخوان راه گلويش را گرفته است.
زينب از صبر او الهام ميگرفت و درس فداكاري مي آموخت. مي آموخت كه چگونه بايد تمام مشكلات و رنجهاي راه خدا را تحمل كرد، محروميتها را پذيرا شد و مصالح فردي را فداي مصلحت اسلام كرد.
.....................................................................................................................................عدالت گستري
دوران بيست و پنج سال مظلوميت و سكوت سپري ميشود؛ مردم به خانه اميرالمؤمنين هجوم ميآورند و علي(ع) كه انديشه اي جز حق در او راه ندارد براي رهايي بخشيدن مردم از ظلمها، بيعدالتيها و انحرافاتي كه بعد از پيامبر اكرم دامنگير آنان شده بود، زمام حكومت را در دست ميگيرد.
پنج سال حكومت علي(ع) براي زينب بسيار آموزنده و الهام بخش بود. عدالت گستري در آن دوران چنان اوج داشت كه بسياري از كسان كه به هوس متاع دنيا، رياست، پست و مقام و ثروت اندوزي به سوي علي روي آورده بودند از دشمنان سرسخت و ستيزه جوي او شدند. آنان ظطاقت شنيدن سخني چون: «به خدا قسم آنچه از عطاياي عثمان، و آنچه بيهوده از بيت المال مسلمين به اين و آن بخشيده، بيابم به صاحبش برميگردانم؛ گرچه زناني را به آن كابين بسته يا كنيزاني را با آن خريده باشند.» را نداشتند.
آنان ديدند كه حضرت در برابر درخواست برادرش عقيل كه به خاطر فقر چيزي از گندمهاي بيتالمال ميطلبيد، آهني گداخته به بدن او نزديك كرد و در مقابل ناله برادرش عقيل، فرمود: «زنان در سوگ تو بگريند! از آهن تفتيده اي كه انساني آن را به صورت بازيچه، سرخ كرده ناله ميكني! اما مرا به سوي آتشي مي كشاني كه خداوند جبار با شعله خشم و غضبش برافروخته است! تو از اين مي نالي و من از آتش سوزان نالان نشوم؟».
قضاوت حضرت درباره دخترش ـ كه گردنبندي را از بيتالمال به امانت گرفته بود ـ كه «اگر اين امانت را از بيت المال به صورت عاريه ضمانتي نگرفته بودي نخستين زن هاشمي بودي كه دستت را به خاطر دزدي قطع ميكردم» ريشه هاي طمع را در آنان مي سوزاند.
بالاي صفحه
.....................................................................................................................................
ظلم ستيزي
دوران حكومت علي (ع) سراسر مبارزه و جنگ با دشمنان عوام فريبي بود كه ناآگاهان جامعه و دنياطلبان را آلت دست قرار مي دادند تا بهتر و بيشتر بتوانند به هوس ها و دنياطلبي هاي خود دست يابند. علي و اسلام، دشمنان خطرناك و مكار و حيلهگري چون معاويه را در برابر خود داشت؛ كه از همه چيز حتي مقدسات مردم براي پيشبرد اهداف شوم خود استفاده ميكردند. دشمنان نادان و كج فهمي چون خوارج كه در پناه پوستهاي از ديانت با علي دشمني ميكردند و جمل سواراني كه عايشه همسر پيامبر را سپر خود ساخته بودند و ... و علي كه براي عدالتگستري و ظلم ستيزي حكومت را در دست گرفته بود، جز مبارزهاي سخت، طولاني و طاقتفرسا راهي در پيش خود نمي يافت.
زينب حوادث دردناك بعد از پيامبر را مشاهده ميكرد، از آن عبرت ميگرفت و درس مي آموخت و بر بينش اجتماعي، سياسي و تاريخي خود مي افزود و افزون بر اين از شجاعت، زهد، عبادت و فضيلتهاي بيشمار پدرش الهام ميگرفت. او كه در مكتب چنين پدري درس آموخته بود، تمام آموختههاي خود را در صحنههاي بزرگي چون كربلا، كوفه، شام و... به نمايش گذارد، و با تدبير و درايت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و عبادت خود را ثابت كرد كه دختر پدري است كه تمامي عمر خود را در راه خدا و رضاي او سپري كرده، با قدرت صبر پيشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با شجاعت دشمنستيزي كرده و بالاخره همه چيز را فداي محبوب خويش ساخته است.
.....................................................................................................................................
در سوگ پدر
سحرگاه نوزدهم رمضان سال 40 هجري صدايي آسمان و فضاي شهر كوفه را پر كرد كه خبر از شهادت امام عدالت و راستي، در محراب عبادت ميداد. مردم و شيعيان كوفه سراسيمه خود را به امام خويش مي رسانند تا از حال او جويا شوند. زينب عليها السلام، همچون ديگر فرزندان آن حضرت از اولين افرادي بود كه خود را به بالين پدر رساند و فرق شكافتهاش را نظاره كرد.
زينب بانويي است حدود سي و پنج ساله و سرشار از عواطف و احساسات. او تعلق خاطري بس عميق با پدري دارد كه سي سال در سايه محبت هاي او آرام گرفته است. او چگونه خود را به پدر رسانده است؟ چه سخني به هنگام ديدن چهره خونين و سر شكافته پدر داشته است؟ پاسخ اين پرسشها به خوبي روشن نيست. ولي ندبه هاي جانسوز زينب و بيان درد جانگدازش بر بالين پدر كه صداي مردم بيرون از اتاق را به ناله بلند كرد، بيانگر عمق مصيبتي است كه بر جان زينب وارد شده است. حادثهاي كه دل سنگ را آب ميكند و دوستان حضرت را بيتاب، معلوم است با روح لطيف و دل پر مهر و عطوفت دختري چون زينب چه خواهد كرد.
شهادت اميرالمؤمنين و جدايي زينب از پدر بسيار سخت و گران است. او بعد از وفات جدش رسول خدا و شهادت مادرش فاطمه زهرا (س) دل به پدر بسته بود. سايه پر مهر پدر، آرام بخش روح و جان داغديده او بود. اما اكنون بايد از اين كانون محبت دل برگيرد و درد فراق پدر را بر دردهاي دلش بيفزايد. و او كه تربيت شده مكتب اين چنين پدري است و جز به رضاي خدا نمي انديشد، جز صبر بر نميگزيند.
دوران امامت امام حسن مجتبي عليه السلام
بهترين راه براي ترسيم تابلويي روشن از اوضاع مردم در زمان امام مجتبي (ع)، بررسي تحليلهايي است كه علي (ع) در باره مردم كوفه دارد؛ زيرا زعامت همان مردم بعد از علي به عهده امام مجتبي واگذار شده است. مردمي كه از نظر عقل و شعور ـ به تعبير علي (ع) ـ همانند كودكان هستند و از نظر بي تعهدي و بيوفايي آنچنانند كه علي (ع) آروز ميكند: «اي كاش آنها را نديده بودم!» و يا خواهان اين است كه ده نفر از لشكريان خود را بدهد و يك نفر از شاميان را بگيرد.
امام مجتبي با چنين مردمي و با چنان روحيههايي سر و كار داشت و طبيعي است كه كار كردن با اين مردم و مبارزه با دشمن به وسيله اين جمعيت، بي فايده است و بدانجا مي انجامد كه سجاده از زير پاي امام ميكشند، به ايشان اهانت ميكنند و حضرت را مجروح ميسازند.
زينب در روزگار برادرش امام مجتبي همانند روزگار مظلوميت پدرش، شاهد بي وفايي مردم و توطئههاي حساب شده دشمنان و تبليغات گسترده و دقيق معاويه و در نهايت تنها ماندن و مظلوميت برادرش امام مجتبي است. او جامعه و زمان خود را به خوبي ميشناسد و ميداند كه ايستادگي در برابر ظلم و قيام عليه ظالم علاوه بر رهبري انساني كامل و عبدي صالح به عنوان امام معصوم نيازمند امتي با وفا و گوش به فرمان است.
او به خوبي دريافت كه مدعيان پيروي از اهلبيت در هنگام سختي و امتحان به سرعت رو به كاستي ميگذارند و همه ارزشهاي ديني و معنوي را به دنياي فاني مي فروشند و امام معصومي چون امام مجتبي را فداي آمال و آرزوهاي شيطاني خود ميكنند. زينب دوست و دشمن واقعي را ميشناسد و جز تسليم و انقياد و آمادگي براي اجراي منويات امامش از خود هيچ اراده و خواستي ندارد. زينب در اين مدت خود را در رنجهايي كه امام مجتبي از مردم نابكار آن زمان ميكشيد، سهيم و شريك ميدانست و شاهد خون جگر خوردن برادرش امام مجتبي (ع) بود. او شهادت مظلومانه برادر و اهانت به جنازه آن عزيز را به چشم خود ديد و چه اشكهاي غم كه از ديدگانش جاري گشت و چه داغها كه بر دل سوخته اش نهاده شد. عظمت و بزرگي اين مصيبتها، دردها، رنجها و غمها را زينب در شب عاشورا بر زبان جاري ساخت. آن هنگام كه از اشعاري كه سيدالشهدا خواند، دريافت كه مصيبت شهادت امام حسين و يارانش فرود آمده است؛ بانگ برداشت كه «واي از اين مصيبت؛ كاش مرگ زندگيم را نابود ساخته بود! امروز همانند روزي است كه مادرم فاطمه و پدرم علي و برادرم حسن از دنيا رفتند...».
باري شعار زينب در تمام اين مصائب، همان شعار سيدالشهداست كه در اوج مصيبتهاي سهمگين كربلا زير لب زمزمه كرد: «... صبرا علي قضائك، لااله سواك يا غياث المستغيثين». «خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكيبايم. جز تو معبودي نيست اي فريادرس دادخواهان».
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در سه شنبه دهم آبان 1390 ساعت 4:23 موضوع | لینک ثابت
کی شود تا انتقام سیلی زهرا(ص) را بگیریم
الهی بشکند دست مقیره
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
.
.
.
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت / ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا این بود / ای کاش در سوخته مسمار نداشت
کاش قلبم به قبرش راه داشت / کاش زهرا هم زیارتگاه داشت
.
.
.
فاطمیه قصه گوی رنجهاست / فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست
فاطمیه شعر داغ لاله است / قصه ی زهرای ۱۸ ساله ست
فاطمیه شرح دیوار و در است / دفتر در مقام سخت زینب پرور است . . .
.
.
.
زهرا که شهید گشت بی جرم و گناه / هست از غم او، سینه ی عالم پر آه
خدا کجا و سیلی خوردن / لا حول و لا قوه الا بالله . . .
.
.
.
دل از غم فاطمه توان دارد ؟ نه / و ز تربتِ او کسی نشان دارد؟ نه
آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری / جز مهدی صاحب الزمان دارد؟ نه . . .
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 ساعت 1:52 موضوع | لینک ثابت
فاطمه (عليها السلام) در نزد مسلمانان برترين و
والامقام ترين بانوى جهان در تمام قرون و اعصار مى باشد. اين عقيده بر گرفته از
مضامين احاديث نبوي است. اين طايفه از احاديث ، اگر چه از لحاظ لفظي داراي تفاوت
هستند ، اما داراي مضموني واحد مي باشند. در يكي از اين گفتار ها ( كه البته مورد
اتفاق مسلمانان ، اعم از شيعه و سني است) ، رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) مي
فرمايند: " فاطمه سرور زنان جهانيان است" . اگر چه بنابر نص آيه شريفه قرآن ، حضرت
مريم برگزيده زنان جهانيان معرفي گرديده و در نزد مسلمانان داراي مقامي بلند و عفت
و پاكدامني مثال زدني مي باشد و از زنان برتر جهان معرفي گشته است ، اما او برگزيده
ي زنان عصر خويش بوده است. ولي علو مقام حضرت زهرا (عليها السلام) تنها محدود به
عصر حيات آن بزرگوار نمي باشد و در تمامي اعصار جريان دارد . لذا است كه پيامبر
اكرم (صلي الله عليه واله وسلم) در كلامي ديگر صراحتاً فاطمه (عليها السلام) را
سرور زنان اولين و آخرين ذكر مي نمايند. اما نكته اي ديگر نيز در اين دو حديث نبوي
و احاديث مشابه دريافت مي شود و آن اينست که اگر فاطمه (عليها السلام) برترين بانوي
جهانيان است و در بين زنان از هر جهت ، كسي داراي مقامي والاتر از او نيست ، پس
شناخت سراسر زندگاني و تمامي لحظات حيات او ، از ارزش فوق العاده برخوردار مي باشد.
چرا كه آدمي با دقت و تأمل در آن مي تواند به عالي ترين رتبه هاي روحاني نائل گردد.
از سوي ديگر با مراجعه به قرآن كريم درمي يابيم كه آيات متعددي در بيان شأن و مقام
حضرتش نازل گرديده است كه از آن جمله مي توان به آيه ي تطهير، آيه مباهله ، آيات
آغازين سوره دهر، سوره كوثر ، آيه اعطاي حق ذي القربي و ... اشاره نمود كه خود
تأكيدي بر مقام عميق آن حضرت در نزد خداوند است. اين آيات بال تکيه بر توفيق الهي ،
در مقالات ديگر مورد بررسي قرار خواهد گرفت. ما در اين قسمت به طور مختصر و با
رعايت اختصار ، به مطالعه شخصيت و زندگاني آن بزرگوار خواهيم پرداخت.
نام، القاب، كنيه ها:
نام مبارك آن
حضرت ، فاطمه (عليها السلام) است و از براي ايشان القاب و صفات متعددي همچون زهرا،
صديقه، طاهره، مباركه، بتول، راضيه، مرضيه ، نيز ذكر شده است.
فاطمه ، در
لغت به معني بريده شده و جدا شده مي باشد و علت اين نامگذاري بر طبق احاديث نبوي ،
آنست كه: پيـروان فاطمه (عليها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بريده ، جدا شده و
بركنارند.
زهرا به معناي درخشنده است و از امام ششم ، امام صادق (عليه
السلام) روايت شده است كه: " چون دخت پيامبر در محرابش مي ايستاد ( مشغول عبادت
مي شد) ، نورش براي اهل آسمان مي درخشيد؛ همانطور كه نور ستارگان براي اهل زمين مي
درخشد . "
صدّيقه به معني كسي است كه به جز راستي چيزي از او صادر نمي شود.
طاهره به معناي پاك و پاكيزه ، مباركه به معناي باخير و بركت ، بتول به معناي بريده
و دور از نا پاكي ، راضيه به معناي راضي به قضا و قدر الهي و مرضيه يعني مورد رضايت
الهي. (1)
كنيه هاي فاطمه (عليها السلام ) نيز عبارتند از ام الحسين، ام
الحسن، ام الائمه، ام ابيها و...
ام ابيها به معناي مادر پدر مي باشد و
رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) دخترش را با اين وصف مي ستود؛ اين امر حكايت
از آن دارد كه فاطمه (عليها السلام) بسان مادري براي رسول خدا بوده است. تاريخ نيز
گواه خوبي بر اين معناست ؛ چه هنگامي كه فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات
خديجه (سلام الله عليها ) غمخوار پدر و مايه پشت گرمي و آرامش رسول خدا بود و در
اين راه از هيچ اقدامي مضايقه نمي نمود ، چه در جنگها كه فاطمه بر جراحات پدر مرهم
مي گذاشت و چه در تمامي مواقف ديگر حيات رسول خدا .
مادر و
پدر:
همانگونه كه مي دانيم ، نام پدر فاطمه (عليها السلام) محمد
بن عبدالله (صلي الله عليه وآله وسلم) است که او رسول گرامي اسلام ، خاتم پيامبران
الهي و برترين مخلوق خداوند مي باشد. مادر حضرتش خديجه دختر خويلد ، از زنان بزرگ و
شريف قريش بوده است . او نخستين بانوئي است که به اسلام گرويده است و پس از پذيرش
اسلام ، تمامي ثروت و دارائي خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود .
خديجه در دوران جاهليت و دوران پيش از ظهوراسلام نيز به پاكدامني مشهور بود ؛ تا
جائي كه از او به طاهره (پاكيزه) ياد مي شد و او را بزرگ زنان قريش مي ناميدند .
ولادت:
فاطمه (عليها السلام) در سال
پنجم پس از بعثت (2) و در روز 20 جمادي الثاني در مكه به دنيا آمد. چون به دنيا
پانهاد، به قدرت الهي لب به سخن گشود و گفت : " شهادت مي دهم كه جز خدا ، الهي نيست
و پدرم رسول خدا و آقاي پيامبران است و شوهرم سرور اوصياء و فرزندانم ( دو فرزندم )
سرور نوادگان مي باشند" . اكثر مفسران شيعي و عده اي از مفسران بزرگ اهل تسنن نظير
فخر رازي ، آيه آغازين سورة كوثر را به فاطمه (عليها السلام) تطبيق نموده اند و او
را خير كثير و باعث بقا و گسترش نسل و ذريه پيامبر اکرم ذكر نموده اند. شايان ذکر
است که آيه انتهايي اين سوره نيز قرينه خوبي براين مدعاست كه در آن خداوند به
پيامبر خطاب مي كند و مي فرمايد همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.
مكارم اخلاق :
سراسر زندگاني صديقه
طاهره (عليها السلام) ، مملو از مكارم اخلاق و رفتارهاي نمونه و انساني است. ما در
اين مجال جهت رعايت اختصار تنها به ه مورد اشاره مي نمائيم . اما دوباره تأكيد مي
كنيم كه اين موارد، تنها بخش كوچكى از مكارم اخلاقي آن حضرت است.
1ـ از
جابربن عبدالله انصاري ، صحابي پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) منقول است كه:
مردي از اعراب مهاجر كه فردي فقير مستمند بود ، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلي
الله عليه وآله وسلم) طلب كمك و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چيزي ندارم . سپس او
را به خانه فاطمه (سلام الله عليها ) که در کنار مسجد و در نزديکي خانه رسول خدا
قرار داشت ، راهنمائي نمودند . آن شخص به همراه بلال (صحابي و مؤذن رسول خدا ) به
در خانه حضرت فاطمه (عليها السلام) آمد و بر اهل بيت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض
حال نمود. حضرت فاطمه (عليها السلام) با وجود اينكه سه روز بود خود و پدر و همسرش
در نهايت گرسنگي به سر مي بردند، چون از حال فقير آگاه شد، گردن بندي را كه فرزند
حمزه دختر عموي حضرت به ايشان هديه داده بود ، ودر نزد آن بزرگوار يادگاري
ارزشمند محسوب مي شد ، از گردن باز نمود و به اعرابي فرمود: اين را بگير و بفروش ؛
اميد است كه خداوند بهتر از آن را نصيب تو نمايد. اعرابي گردن بند را گرفت و به نزد
پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) بازگشت و شرح حال را گفت . رسول خدا (صلي
الله عليه وآله وسلم) از شنيدن ماجرا ، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو
ريخت و به حال اعرابي دعا فرمود. عمار ياسر (از اصحاب پيامبر) برخاست و اجازه گرفت
و در برابر اعطاي غذا ، لباس ، مركب و هزينه سفر به اعرابي ، آن گردن بند را از او
خريداري نمود . پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) از اعرابي پرسيد : آيا راضي
شدي؟ او در مقابل ، اظهار شرمندگي و تشكر نمود. عمار گردن بند را در پارچه اي
يماني پيچيده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پيامبر هديه داد. غلام به نزد
پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) آمد و جريان را باز گفت. حضرت رسول (صلي الله
عليه وآله وسلم) غلام و گردن بند را به فاطمه (عليها السلام) بخشيد. غلام به خانه ي
صديقه اطهر آمد. زهرا (عليها السلام) ، گردن بند را گرفت و غلام را در راه خدا
آزاد نمود.
گويند غلام در اين هنگام تبسم نمود. هنگامي كه علت را جويا شدند
، گفت: چه گردن بند با بركتي بود ، گرسنه اي را سير كرد و برهنه اي را
پوشانيد، پياده اي را صاحب مركب و فقيري را بي نياز كرد و غلامي را آزاد نمود
و سرانجام به نزد صاحب خويش بازگشت.
2 ـ رسول خدا (صلي الله عليه واله
وسلم) در شب زفاف پيراهن نويي را براي دختر خويش تهيه نمود. فاطمه (عليها السلام)
پيراهن وصله داري نيز داشت. سائلي بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت
پيراهن كهنه مي خواهم. حضرت زهرا(عليها السلام) خواست پيراهن وصله دار را مطابق
خواست سائل به او بدهد كه به ياد آيه شريفه " هرگز به نپکي دست نمي يابيد مگر
آنكه از آنچه دوست داريد انفاق نمائيد" ، افتاد . در اين هنگام فاطمه (عليها
السلام) پيراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.
3- امام حسن مجتبي در ضمن
بياني ،عبادت فاطمه (عليها سلام ) ، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خويشتن ،
در عالي ترين ساعات راز و نياز با پروردگار را اين گونه توصيف مي نمايند : " مادرم
فاطمه را ديدم که در شب جمعه اي در محراب عبادت خويش ايستاده بود و تا صبحگاهان ،
پيوسته به رکوع و سجود مي پرداخت . و شنيدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا مي کرد
، آنان را نام مي برد و بسيار برايشان دعا مي نمود اما براي خويشتن هيچ دعائي نکرد
. پس به او گفتم : اي مادر ، چرا براي خويش همانگونه که براي غير ، دعا مي نمودي ،
دعا نکردي ؟ فاطمه (عليها سلام ) گفت : پسرم ! اول همسايه و سپس خانه ".
ازدواج و فرزندان آن حضرت :
صديقه
كبري خواستگاران فراواني داشت. نقل است كه عده اي از نامداران صحابه ازاو خواستگاري
كردند . رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به آنها فرمود که اختيار فاطمه در دست
خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالك نقل نموده است ، عده اي ديگر از ميان نامداران
مهاجرين ، براي خواستگاري فاطمه (عليها السلام) به نزد پيامبر (صلي الله عليه وآله
وسلم) رفتند و گفتند حاضريم براي اين وصلت ، مهر سنگيني را تقبل نمائيم . رسول خدا
همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول مي نمود تا سرانجام جبرئيل بر پيامبر (صلي
الله عليه وآله وسلم) نازل شد و گفت: " اي محمد ! خدا بر تو سلام مي رساند و مي
فرمايد فاطمه را به عقد علي در آور ، خداوند علي براي فاطمه و فاطمه را براي علي
پسنديده است ". امام علي (عليه السلام) نيز از خواستگاران فاطمه (عليها السلام) بود
و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گرديد ، به امر الهي با اين وصلت موافقت نمود. در
روايات متعددي نقل گشته است كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: اگر
علي نبود ، فاطمه همتايي نداشت . بدين ترتيب بود که مقدمات زفاف فراهم شد . حضرت
فاطمه (عليها السلام) با مهري اندك (بر خلاف رسوم جاهلي كه مهر بزرگان بسيار بود)
به خانه امام علي (عليه السلام) قدم گذارد . (3) ثمره اين ازدواج مبارک ، 5 فرزند
به نامهاي حسن ، حسين ، زينب ، ام كلثوم و محسن (كه در جريان وقايع پس از پيامبر
(صلي الله عليه واله وسلم) سقط شد) ، بود . امام حسن و امام حسين (عليهما السلام)
از امامان 12 گانه مي باشند كه در دامان چنين مادري تربيت يافته اند و 9 امام ديگر
(بغير از امام علي(عليه السلام) و امام حسن(عليه السلام)) از ذريه امام حسين (عليه
السلام) مي باشند و بدين ترتيب و از طريق فاطمه (عليها السلام) به رسول خدا (صلي
الله عليه واله وسلم) منتسب مي گردند و از ذريه ايشان به شمار مي روند. (4) و به
خاطر منسوب بودن ائمه طاهرين (بغير از امير مؤمنان(عليه السلام)) به آن حضرت ،
فاطمه (عليها السلام) را " ام الائمه " ( مادر امامان ) گويند.
زينب (سلام
الله عليها) كه بزرگترين دختر فاطمه (عليها السلام) به شمار مي آيد ، بانويي عابد و
پاكدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا ، و در امتداد حركت امام حسين (عليه
السلام) ، آن چنان قيام حسيني را نيكو تبيين نمود ، که پايه هاي حكومت فاسق اموي به
لرزه افتاد و صداي اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور يزيد بارها و بارها بلند شد. تا
جايي كه حركتهاي گسترده اي بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت . آنچه از جاي جاي تاريخ
درباره عبادت زينب کبري (عليها السلام ) بدست مي آيد ، آنست كه حتي در سخت ترين
شرايط و طاقت فرسا ترين لحظات نيز راز و نياز خويش با پروردگار خود را ترك ننمود و
اين عبادت و راز و نياز او نيز ريشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبي
داشت.
ام كلثوم نيز كه در دامان چنين مادري پرورش يافته بود ، بانويي جليل
القدر و خردمند و سخنور بود كه او نيز پس از عاشورا به همراه زينب (سلام الله
عليها) حضور داشت و نقشي عمده در آگاهي دادن به مردم ايفا نمود.
فاطمه (عليها السلام) در خانه:
فاطمه
(عليها السلام) با آن همه فضيلت ، همسري نيكو براي امير مؤمنان بود. تا جايي كه
روايت شده هنگامي كه علي (عليه السلام) به فاطمه (عليها السلام) مي نگريست ، غم
واندوهش زدوده مي شد. فاطمه (عليها السلام) هيچگاه حتي اموري را كه مي پنداشت امام
علي (عليه السلام) قادر به تدارك آنها نيست ، از او طلب نمي نمود. اگر بخواهيم هر
چه بهتر رابطه زناشويي آن دو نور آسمان فضيلت را بررسي نمائيم ، نيكوست از امام علي
(عليه السلام) بشنويم ؛ چه آن هنگام كه در ذيل خطبه اي به فاطمه (عليها السلام) با
عنوان بهترين بانوي جهانيان مباهات مي نمايد و او را از افتخارات خويش بر مي شمرد و
يا آن هنگام که مي فرمايد: " بخدا سوگند كه او را به خشم در نياورم و تا هنگامي كه
زنده بود ، او را وادار به كاري كه خوشش نيايد ننمودم ؛ او نيز مرا به خشم نياورد و
نا فرماني هم ننمود ".
مقام حضرت زهرا (عليها السلام) و
جايگاه علمى ايشان:
فاطمه زهرا (عليها السلام) در نزد شيعيان
اگر چه امام نيست ، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بين مسلمانان به خصوص
شيعيان ، نه تنها كمتر از ساير ائمه نيست ، بلكه آن حضرت همتاي امير المؤمنين و
داراي منزلتي عظيم تر از ساير ائمه طاهرين (عليهم السلام ) مي باشد .
اگر
بخواهيم مقام علمي فاطمه (عليها السلام) را درك كنيم و به گوشه اي از آن پي ببريم ،
شايسته است به گفتار او در خطبه فدکيه بنگريم ؛ چه آنجا كه استوار ترين جملات را
در توحيد ذات اقدس ربوبي بر زبان جاري مي كند ، يا آن هنگام كه معرفت و بينش خود
را نسبت به رسول اكرم آشكار مي سازد و يا در مجالي كه در آن خطبه ، امامت را شرح
مختصري مي دهد. جاي جاي اين خطبه و احتجاجات اين بانوي بزرگوار به قرآن كريم و بيان
علت تشريع احكام ، خود سندي محكم بر اقيانوس بي كران علم اوست كه متصل به مجراي وحي
است.( قسمتي از اين خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد) . از ديگر شواهدي كه به آن
وسيله مي توان گوشه اي از علو مقام فاطمه (عليها السلام) را درك نمود ، مراجعه زنان
و يا حتي مردان مدينه در مسائل ديني و اعتقادي به آن بزرگوار مي باشد كه در فرازهاي
گوناگون تاريخ نقل شده است. همچنين استدلالهاي عميق فقهي فاطمه ( عليها سلام ) در
جريان فدک (که مقداري از آن در ادامه ذکر خواهد گرديد ) ، به روشني بر احاطه
فاطمه ( عليها سلام ) بر سراسر قرآن کريم و شرايع اسلامي دلالت مي نمايد .
مقام عصمت:
در بيان عصمت فاطمه
(عليها السلام) و مصونيت او نه تنها از گناه و لغزش بلكه از سهو و خطا ، استدلال
به آيه تطهير ما را بي نياز مي كند. ما در اين قسمت جهت جلوگيري از طولاني شدن بحث
، تنها اشاره مي نمائيم كه عصمت فاطمه (عليها السلام) از لحاظ كيفيت و ادله اثبات
همانند عصمت ساير ائمه و پيامبر است كه در قسمت مربوطه در سايت بحث خواهد شد .
بيان عظمت فاطمه از زبان پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)
:
رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) ، بارها و بارها فاطمه
(عليها السلام) را ستود و از او تجليل نمود . در مواقع بسياري مي فرمود: " پدرش به
فدايش باد " و گاه خم مي شد و دست او را مي بوسيد. به هنگام سفر از آخرين كسي كه
خداحافظي مي نمود ، فاطمه (عليها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولين محلي كه
وارد مي شد ، خانه او بود.
عامه محدثين و مسلمانان از هر مذهب و با هر
عقيده اي ،اين كلام را نقل نموده اند كه حضرت رسول مي فرمود: " فاطمه پاره تن من
است هر كس او را بيازارد مرا آزرده است " . از طرفي ديگر ، قرآن كريم پيامبر (صلي
الله عليه واله وسلم) را از هر سخني كه منشأ آن هواي نفساني باشد ، بدور دانسته و
صراحتاً بيان مي دارد كه هر چه پيامبر مي فرمايد ، سخن وحي ست. پس مي توان دريافت
كه اين همه تجليل و ستايش از فاطمه (عليها السلام) ، علتي ماوراي روابط عاطفي مابين
پدر و فرزند دارد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) نيز خود به اين مطلب
اشاره مي فرمود. گاه در جواب خرده گيران ، لب به سخن مي گشود كه خداوند مرا به اين
كار امر نموده و يا مي فرمود : " من بوي بهشت را از او استشمام مي كنم ".
اما اگر از زواياي ديگر به بحث بنگريم و حديث نبوي را در كنار آيات شريفه
قرآن کريم قرار دهيم ، مشاهده مي نمائيم قرآن كريم عقوبت كساني كه رسول خدا (صلي
الله عليه واله وسلم) را اذيت نمايند، عذابي دردناك ذكر مي كند. و يا مي فرمايد
كساني كه خدا و رسول را اذيت نمايند ، خدا آنان را در دنيا از رحمت خويش دور مي
دارد و براي آنان عذابي خوار كننده آماده مي نمايد. پس به نيکي مشخص مي شود که رضا
و خشنودي فاطمه (عليها السلام)، رضا و خشنودي خداوند است و غضب او نيز باعث غضب
خداست. به بياني دقيق تر ، او مظهر رضا و غضب الهي است. چرا كه نمي توان فرض نمود ،
شخصي عملي را انجام دهد و بدان وسيله فاطمه (عليها السلام) را بيازارد و موجب
آزردگي پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) گردد و بدين سبب مستوجب عقوبت الهي شود ،
اما خداوند از آن شخص راضي و به عمل او خشنود باشد و در عين رضايت ، او را مورد
عقوبتي سنگين قرار دهد.
نكته اي ديگر كه از قرار دادن اين حديث در كنار
آيات قرآن کريم بدست مي آيد ، آنست كه رضاي فاطمه (عليها السلام) ، تنها در مسير
حق بدست مي آيد و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهي حاصل مي شود و
در اين امر حتي ذره اي تمايلات نفساني و يا انگيزه هاي احساسي مؤثر نيست. چرا كه از
مقام عدل الهي، بدور است شخصي را به خاطر غضب ديگري كه برخواسته از تمايل نفساني و
يا عوامل احساسي مؤثر بر اراده اوست ، عقوبت نمايد.
فاطمه
(عليها السلام) پس از پيامبر:
با وفات پيامبر اکرم (صلي الله
عليه وآله وسلم) ، فاطمه (عليها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از يك طرف نه تنها
پدر او بلكه آخرين فرستاده خداوند و ممتازترين مخلوق او، از ميان بندگان به سوي
خداوند ، بار سفر بسته بود. هم او كه در وجود خويش برترين مكارم اخلاقي را جمع
نموده و با وصف صاحب خلق عظيم ، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او كه با وفاتش باب
وحي تشريعي بسته شد ؛ از طرفي ديگر حق وصي او غصب گشته بود. و بدين ترتيب دين از
مجراي صحيح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (عليها السلام) هيچگاه غم و اندوه خويش
را در اين زمينه كتمان نمي نمود. گاه بر مزار پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم)
حاضر مي شد و به سوگواري مي پرداخت و گاه تربت شهيدان احد و مزار حمزه عموي
پيامبر را برمي گزيد و درد دل خويش را در آنجا بازگو مي نمود. حتي آن هنگام كه
زنان مدينه علت غم و اندوه او را جويا شدند ، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود كه
محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصي اوست.
هنوز چيزي از وفات رسول خدا
(صلي الله عليه وآله وسلم) نگذشته بود كه سفارش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)
و ابلاغ فرمان الهي توسط ايشان در روز غدير ، مبني بر نصب امام علي (عليه السلام)
به عنوان حاكم و ولي مسلمين پس از پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) ، توسط عده اي
ناديده گرفته شد و آنان در محلي به نام سقيفه جمع گشتند و از ميان خود فردي را به
عنوان حاكم برگزيدند و شروع به جمع آوري بيعت از سايرين براي او نمودند . به همين
منظور بود كه عده اي از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حكومت و ناديده گرفتن
فرمان الهي در نصب امام علي ( عليه السلام ) به عنوان ولي و حاكم اسلامي پس از
پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) در خانه فاطمه (عليها السلام) جمع گشتند. هنگامي
كه ابوبكر - منتخب سقيفه - ، كه تنها توسط حاضرين در سقيفه انتخاب شده بود ، از
اجتماع آنان و عدم بيعت با وي مطلع شد ؛ عمر را روانه خانه فاطمه (عليها السلام)
نمود تا امام علي (عليه السلام) و سايرين را به زور براي بيعت در مسجد حاضر نمايد.
عمر نيز با عده اي به همراه پاره آتش ، روانه خانه فاطمه (عليها السلام) شد. هنگامي
كه بر در خانه حاضر شد ، فاطمه (عليها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را
جويا شد . عمر علت را حاضر نمودن امام علي (عليه السلام) و ديگران در مسجد براي
بيعت با ابوبكر عنوان نمود. فاطمه (عليها السلام) آنان را از اين امر منع نمود
وآنان را مورد توبيخ قرار داد. در نتيجه عده اي از همراهيان او متفرق گشتند. اما در
اين هنگام او كه از عدم خروج متعرضين آگاهي يافت ، تهديد نمود در صورتي كه امام علي
(عليه السلام) و سايرين براي بيعت از خانه خارج نشوند ، خانه را با اهلش به آتش
خواهد كشيد. و اين در حالي بود كه مي دانست حضرت فاطمه (عليها السلام) در خانه
حضور دارد. در اين موقع عده اي از متعرضين از خانه خارج شدند كه مورد برخورد شديد
عمر قرار گرفتند و شمشير برخي از آنان نيز توسط او شكسته شد. اما همچنان امير
مومنان ، فاطمه و كودكان آنان در خانه حضور داشتند. بدين ترتيب عمر دستور داد تا
هيزم حاضر كنند و به وسيله پاره آتشي كه با خود همراه داشت و هيزمها گرد آوري شده ،
درب خانه را به آتش كشيدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده اي از همراهانش
خانه را مورد تفتيش قرار داده و امام علي را به زور و با اكراه به سمت مسجد كشان
كشان بردند. در حين اين عمل، فاطمه (عليها السلام) بسيار صدمه ديد و لطمات فراواني
را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظيفه و تكليف الهي خويش در دفاع
از ولي زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبكر و همراهان آنان را در مسجد رسول
خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهي و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان
اعمال خويش راادامه دادند.
فاطمه (عليها السلام ) و فدک
:
ازديگر ستمهايي كه پس ازارتحال پيامبر در حق فاطمه (عليها
السلام) روا داشته شد، مسأله فدك بود. فدك قريه اي است كه تا مدينه حدود 165
كيلومتر فاصله دارد و داراي چشمه جوشان و نخلهاي فراوان خرماست و خطه اي حاصلخيز مي
باشد. اين قريه متعلق به يهوديان بود و آن را بدون هيچ جنگي به پيامبر (صلي الله
عليه وآله وسلم) بخشيدند ؛ لذا مشمول اصطلاح انفال مي گردد و بر طبق صريح قرآن ،
تنها اختصاص به خداوند و پيامبر اسلام دارد. پس از اين جريان و با نزول آيه « و ات
ذا القربي حقه » ، پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) بر طبق دستور الهي آن را به
فاطمه (عليها السلام) بخشيد. فاطمه (عليها السلام) و امير مومنان (عليه السلام) در
فدك عاملاني داشتند كه در آباداني آن مي كوشيدند و پس از برداشت محصول ، درآمد آن
را براي فاطمه (عليها السلام) مي فرستادند. فاطمه (عليها السلام) نيز ابتدا حقوق
عاملان خويش را مي پرداخت و سپس مابقي را در ميان فقرا تقسيم مي نمود ؛ و اين در
حالي بود كه وضع معيشت آن حضرت و امام علي (عليه السلام) در ساده ترين وضع به سر مي
برد. گاه آنان قوت روز خويش را هم در راه خدا انفاق مي نمودند و در نتيجه گرسنه سر
به بالين مي نهادند. اما در عين حال فقرا را بر خويش مقدم مي داشتند و در اين عمل
خويش ، تنها خدا را منظور نظر قرار مي دادند . ( چنانچه در آيات آغازين سوره دهر
آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ، ابابكر با منتسب نمودن
حديثي به پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) با اين مضمون كه ما انبيا از خويش ارثي
باقي نمي گذاريم ، ادعا نمود آنچه از پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) باقي
مانده ، متعلق به تمامي مسلمين است.
فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خويش دو
گونه عمل نمود. ابتدا افرادي را به عنوان شاهد معرفي نمود كه گواهي دهند پيامبر
(صلي الله عليه وآله وسلم) در زمان حيات خويش فدك را به او بخشيده است و در نتيجه
فدك چيزي نبوده كه به صورت ارث به او رسيده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه اي را در
مسجد پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) ايراد نمود كه همانگونه كه قبلاً نيز ذكر شد
، حاوي مطالب عميق در توحيد و رسالت و امامت است. در اين خطبه كه در نهايت فصاحت و
بلاغت ايراد گرديده است ، بطلان ادعاي ابا بكر را ثابت نمود. فاطمه به ابو بكر خطاب
نمود كه چگونه خلاف كتاب خدا سخن مي گويي؟! سپس حضرت به شواهدي از آيات قرآن اشاره
نمود كه در آنها سليمان ، وارث داود ذكر گرديده و يا زكريا از خداوند تقاضاي فرزندي
را مي نمايد كه وارث او و وارث آل يعقوب باشد. از استدلال فاطمه (عليها السلام) به
نيكي اثبات مي گردد بر فرض كه فدك در زمان حيات پيامبر به فاطمه (عليها السلام)
بخشيده نشده باشد ، پس از پيامبر به او به ارث مي رسد و در اين صورت باز هم مالك آن
فاطمه است و ادعاي اينكه پيامبران از خويش ارث باقي نمي گذارند ، ادعايي است خلاف
حقيقت ، و نسبت دادن اين كلام به پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) امري است
دروغ ؛ چرا كه محال است آن حضرت بر خلاف كلام الهي سخن بگويد و خداوند نيز بارها در
قرآن كريم اين امر را تائيد نموده و بر آن تاكيد كرده است. اما با تمام اين وجود ،
همچنان غصب فدك ادامه يافت وبه مالك حقيقي اش باز گردانده نشد.
بايد توجه
داشت صحت ادعاي فاطمه (عليها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهاي او آنچنان
متين و استوار بيان گرديد كه ديگربراي كسي جاي شك باقي نمي ماند و بسياري از منكرين
در درون خود به وضوح آنرا پذيرفته بودند. دليل اين معنا است كه عمر خليفه دوم
هنگامي كه فتوحات اسلامي گسترش يافت و نياز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر
طرف گرديد، فدك را به امير مؤمنان (عليه السلام) و اولاد فاطمه (عليها السلام) باز
گرداند. اما بار ديگر در زمان عثمان فدك غصب گرديد.
بيمارى
فاطمه (عليها السلام) و عيادت از او:
سرانجام فاطمه بر اثر
شدت ضربات و لطماتي كه به او بر اثر هجوم به خانه اش و وقايع پس از آن وارد گشته
بود ، بيمار گشت و در بستر بيماري افتاد. گاه به زحمت از بستر بر مي خاست و كارهاي
خانه را انجام مي داد و گاه به سختي و با همراهي اطفال كوچكش ، خود را كنار تربت
پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) مي رساند و يا كنار مزار حمزه عموي پيامبر (صلي
الله عليه وآله وسلم) و ديگر شهداي احد حاضر مي گشت و غم و اندوه خود را بازگو مي
نمود.
در همين ايام بود كه روزي زنان مهاجر و انصار كه از بيماري او اگاهي
يافته بودند ، جهت عيادت به ديدارش آمدند. فاطمه (عليها السلام) در اين ديدار بار
ديگر اعتراض و نارضايتي خويش را از اقدام گروهي كه خلافت را به نا حق از آن خويش
نموده بودند ، اعلام نمود و از آنان و عده اي كه در مقابل آن سكوت نموده بودند ، به
علت عدم انجام وظيفه الهي و ناديده گرفتن فرمان نبوي درباره وصايت امام علي (عليه
السلام) انتقاد كرد و نسبت به عواقب اين اقدام و خروج اسلام از مجراي صحيح خود به
آنان هشدار داد . همچنين بركاتي را كه در اثر عمل به تكليف الهي و اطاعت از جانشين
پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد ، خاطر
نشان نمود.
در چنين روزهايي بود كه ابابكر و عمر به عيادت حضرت آمدند. هر
چند در ابتدا فاطمه (عليها السلام) از آنان رويگردان بود و به آنان اذن عيادت نمي
داد ، اما سر انجام آنان بر بستر فاطمه (عليها السلام) حاضر گشتند . فاطمه (عليها
السلام) در اين هنگام ، اين كلام پيامبراکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) را كه
فرموده بود: " هر كس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر كه او را راضي نمايد
مرا راضي نموده " ، به آنان يادآوري نمود. ابابكر و عمر نيز صدق اين كلام و انتساب
آن به پيامبر( صلي الله عليه وآله وسلم) را تأييد نمودند . سرانجام فاطمه (عليها
سلام ) ، خدا و ملائكه را شاهد گرفت فرمود : " شما من را به غضب آورديد و هرگز من
را راضي ننموديد ؛ در نزد پيامبر، شكايت شما دو نفر را خواهم نمود. "
وصيت:
در ايام بيماري ، فاطمه (عليها
السلام) روزي امام علي (عليه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصي خويش قرار داد و
به آن حضرت وصيت نمود كه پس از وفاتش ، فاطمه (عليها السلام) را شبانه غسل دهد و
شبانه كفن نمايد و شبانه دفن كند و احدي از کساني كه در حق او ستم روا داشته اند
، در مراسم تدفين و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.
شهادت:
سرانجام روز سوم جمادي الثاني
سال يازدهم هجري فرا رسيد. فاطمه (عليها السلام) آب طلب نموده و بوسيله آن بدن مطهر
خويش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه اي نو پوشيد و در بستر خوابيد و پارچه اي
سفيد به روي خود کشيد ؛ چيزي نگذشت که دخت پيامبر ، بر اثر حوادث ناشي از هجوم به
خانه ايشان ، دنيا را ترک نموده و به شهادت رسيد ؛ در حاليكه از عمر مباركش بنا بر
مشهور ، 18 سال بيشتر نمي گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در اين
دنيا زندگي نمود.
فاطمه (عليها السلام) در حالي از اين دنيا سفر نمود كه
بنا بر گفته معتبرترين كتب در نزد اهل تسنن و همچنين برترين كتب شيعيان ، از ابابكر
و عمر خشمگين بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت ؛ و طبيعي است كه ديگر حتي
تأسف ابي بكر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (عليها السلام) سودي نخواهد
بخشيد.
تغسيل و تدفين:
مردم مدينه پس
از آگاهي از شهادت فاطمه (عليها السلام) ، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و
منتظر تشييع و تدفين فاطمه (عليها السلام) بودند؛ اما اعلام شد كه تدفين فاطمه
(عليها السلام) به تأخير افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند . هنگامي كه شب فرا
رسيد و چشمان مردم به خواب رفت ، امام علي (عليه السلام) بنا بر وصيت فاطمه (عليها
السلام) و بدور از حضور افراد ، به غسل بدن مطهر و رنج ديده همسر خويش پرداخت و
سپس او را كفن نمود. هنگامي كه از غسل دادن او فارغ شد ، به امام حسن و امام حسين
(عليهما السلام) (در حالي كه در زمان شهادت مادر هر دو كودك بودند.) امر فرمود: تا
عده اي از صحابه راستين رسول خدا (صلي الله عليه واله وسلم) را كه البته مورد رضايت
فاطمه (عليها السلام) بودند، خبر نمايند تا در مراسم تدفين آن بزرگوار شركت كنند.(و
اينان از 7 نفر تجاوز نمي کرده اند) . پس از حضور آنان ، امير مؤمنان بر فاطمه
(عليها السلام) نماز گزارد و سپس در ميان حزن و اندوه كودكان خردسالش كه مخفيانه در
فراق مادر جوان خويش گريه مي نمودند ، به تدفين فاطمه(عليها السلام) پرداخت. هنگامي
كه تدفين فاطمه (عليها السلام) به پايان رسيد ، رو به سمت مزار رسول خدا (صلي الله
عليه وآله وسلم) نمود و گفت:
"سلام بر تو اي رسول خدا ، از جانب من و از
دخترت ؛ آن دختري كه بر تو و در كنار تو آرميده است و در زماني اندك به تو ملحق
شده. اي رسول خدا ، صبر و شكيبائي ام از فراق حبيبه ات كم شده ، خودداريم در فراق
او از بين رفت... ما از خدائيم و بسوي او باز مي گرديم... به زودي دخترت ، تو را
خبر دهد كه چه سان امتت فراهم گرديدند و بر او ستم ورزيدند. سرگذشت را از او بپرس و
گزارش را از او بخواه كه ديري نگذشته و ياد تو فراموش نگشته... "
امروزه پس
از گذشت ساليان متمادي همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفي است و كسي از محل آن آگاه
نيست. مسلمانان و بخصوص شيعيان در انتظار ظهور امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه
الشريف) بزرگترين منجي الهي و يازدهمين فرزند از نسل فاطمه (عليها السلام) در ميان
ائمه مي باشند تا او مزار مخفي شده مادر خويش را بر جهانيان آشكار سازد و به ظلم و
بي عدالتي در سراسر گيتي ، پايان دهد.
سخنان
فاطمه:
از فاطمه (عليها السلام) سخنان فراواني بر جاي مانده ،
كه پاره اي از آنان مستقيماً از او نقل شده است و به نيکي مي توان گوشه اي از علو
مقام و ژرفاي علم و معرفت او را در اين كلمات دريافت و پاره اي ديگر نيز بواسطه او
، از وجود پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) روايت گشته است كه به نوبه خود
بيانگر ارتباط نزديك او با رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) و عمق درك و فهم
فاطمه (عليها السلام) مي باشد. در اين مجال ، جهت رعايت اختصار تنها به دو مورد از
كلماتي كه مستقيماً از فاطمه (عليها السلام) نقل شده اشاره مي نمائيم.
1ـ
قال مولاتنا فاطمة الزهرا (عليها السلام ) : " من اصعد الي الله خالص عبادته ، اهبط
الله عزوجل اليه افضل مصلحته "
فاطمه زهرا ( سلام الله عليها) فرمود : "هر
كس عبادت خالص خود را به سوي پروردگار بالا بفرستد ، خداوند برترين مصلحت خود را به
سوي او مي فرستد" .
2ـ قال مولاتنا فاطمة الزهرا (عليها السلام ) في قسم من
خطبة الفدکية : " فجعل الله الايمان تطهيراً لكم من الشرك ، و الصلوه تنزيها لكم
عن الكبر، و الزكاه تزكيه للنفس و نماًء في الرزق ، و الصيام تثبيتاً للإ خلاص ، و
الحج تشييداً للدين ، و العدل تنسيقاً للقلوب ، و طاعتنا نظاماً للملة ، و اما متنا
اماناً من الفرقه ، و الجهاد عزا للإسلام ، و الصبر معونة علي استيجاب الأجر ، و
الأمر بالمعروف مصلحة للعامه ، و بر الوالدين وقايه من السخط ، وصلة الأرحام منماة
للعدد ، و القصاص حصناً للدماء ، و الوفاء بالندر تعريضاً للمغفره ، و توفية
المكائيل و الموازين تغييراً للبخس ، و النهي عن شرب الخمر تنزيهاً عن الرجس ، و
اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترك السرقة ايجاباً للعفة ، و حرم الله الشرك
اخلاصاً له بالربوبيه ، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و
اطيعو الله فيما امركم به و نهاكم عنه فانه" انما يخشي الله من عباده العلماء" .
فاطمه زهرا (عليها سلام ) در قسمتي از خطبه فدکيه مي فرمايند : " پس خداوند
ايمان را موجب پاکي شما از شرك ، نماز را موجب تنزيه و پاکي شما از (آلودگي) تكبر ،
زكات را باعث تزكيه و طهارت روح و روان و رشد و فزوني در روزي ، روزه را موجب
پايداري اخلاص ، حج را باعث استواري دين ، دادگري و عدل را موجب انسجام و تقويت
دلها ، اطاعت و پيروي از ما را باعث نظم و آسايش ملت ، رهبري و پيشوايي ما را موجب
امان از جدايي و تفرقه ، جهاد را موجب عزت و شكوه اسلام ، صبر و پايداري را کمکي بر
استحقاق و شايستگي پاداش ، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم ، نيکي به پدر و
مادر را سپري از خشم پروردگار ، پيوند و پيوستگي با ارحام و خويشاوندان را موجب
كثرت جمعيت ، قصاص را موجب جلوگيري از خونريزيها ، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن
در معرض آمرزش ، پرهيز از كم فروشي را موجب عدم زيان و ورشكستگي ، نهي از آشاميدن
شراب را به خاطر پاك بودن از پليدي ، دوري جستن از قذف (تهمت نارواي جنسي ) را
انگيزه اي براي جلوگيري از لعن و نفرين ، پرهيز از دزدي را موجب حفظ عفت و
پاكدامني قرار داد و خداوند شرك ورزيدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود كه
بندگان دربندگي خود نسبت به ربوبيت او اخلاص پيشه كنند ، پس " از خداوند بدان گونه
كه شايسته است پرهيز داشته باشيد و تقوا پيشه كنيد و جز درحال مسلماني از دنيا
نرويد." و خدا را در آنچه كه شما را بدان امر مي كند و آنچه كه نهي مي كند فرمان
برداري كنيد. زيرا " تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند".
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 ساعت 2:10 موضوع | لینک ثابت
عمری چكش برداشتم و بر سر میخی كه روی سنگ بود كوبیدم. اكنون می فهمم كه هم چكش خودم بودم، هم میخ و هم سنگ.((فرانتس كافكا))
لازم نیست گوش كنید، فقط منتظر شوید. حتی لازم نیست منتظر شوید، فقط بیاموزید كه آرام و ساكن و تنها باشید. جهان آزادانه خود را به شما پیشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره اش بردارید. انتخاب دیگری ندارد؛ مسرور گِرد پای شما خواهد گشت.((فرانتس كافكا))
دوست، پیوندی است پدر و پسر را؛ او مهمترین نقطه ی عطف آنها است.((فرانتس كافكا))
هراس، تیره بختی است، اما شهامت را نمی توان نیكبختی دانست؛ نهراسیدن سعادت است.((فرانتس كافكا))
عشق، خودرو بی نقصی است؛ راننده و سرنشین ناقص اند و راه، ناهموار.((فرانتس كافكا))
شعر، پویشی جاودانه در جستجوی حقیقت است.((فرانتس كافكا))
رسیدن به قله پیروزی آسان است، به شرط اینكه راه رسیدن به قله را بشناسی و توانش را هم داشته باشی.((فرانتس كافكا))
جایی كه اعتماد نیست، سخن بیهوده است.((فرانتس كافكا))
قدرت فریادها به اندازه ای است كه می تواند خشونت فرمانهای صادر شده بر ضد انسان را درهم بشكند.((فرانتس كافكا))
من فكر می كنم آدم باید وقت خود را تنها صرف خواندن كتاب هایی نماید كه با چنگ و دندان دل خواننده را ریش می كنند.((فرانتس كافكا))
كتاب باید تبری برای درهم شكستن دریای منجمد وجودمان باشد.((فرانتس كافكا))
من درد انتظار را حس نمی كنم، از این رو وقت شناس نیستم و مانند یك گوساله چشم به راه می مانم.((فرانتس كافكا))
امكانات برای من وجود دارد، اما در كدام خراب آبادی پنهان شده اند؟((فرانتس كافكا))
آنچه را آفریده ام، فقط ثمره تنهایی است.((فرانتس كافكا))
در جدال با دنیا، یار دنیا باش.((فرانتس كافكا))
از یك نقطه مشخص، دیگر راهی برای بازگشت وجود ندارد؛ به این نقطه مشخص می توان دست یافت.((فرانتس كافكا))
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 ساعت 1:54 موضوع هرچه می خواهد دل تنگت بگو | لینک ثابت
" انسان نمیتواند کیف پول خود را در قلب خود داشته باشد!!!" . تئو کوریت زینسکی
" یک ریاضی دان کسی است که به تنهائی می نشیند وسعی می کند مشکلی را حل کند که حتی خودش هم نمی دانست چنین مشکلی وجود دارد!!" . آتله سربرگ
" غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند" . اديبان
" اول اندیشه، وانگهی گفتار " . لائوسته
" اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است" . شوپنهاور
" اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست" . لقمان
" در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید" . ارد بزرگ
" ازدواج چیزی جز یک دوستی که به تصویب پلیس رسیده است نیست" . سارا برنار
" دانش اقتصادی چیز شیرینی است اما برای اقتصادانان در این معقوله هیچ دینامیت هیجان یا کششی در آن پیدا نمی شود بخصوص در مقابل آنانی که بدنبال رویا و آرزوهای بزرگ می روند و سعی می کنند آنرا انجام داده و کنترل کنند!!" . فرانس ویدربئرگ
" زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد" . فررد هاند هاین
" در تصور من زندگی مانندنقطه ای روشن در تاریکی ست" . شل استاه
" این نظر شخصی من است : شاد بودن مهمترین کاری ست که یک انسان می تواند انجام دهد!!!" . تیرین لیسه
" هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار نا تمام را پایان می دهم" . ارد بزرگ
" آن که به خداوند پاک و مهربان بیش از دگران امید و بیم بسته است ، بیش از همه در خور ستایش است" . بزرگمهر
" اینکه کسی تبهکار اجتماعی باشد مانند این است که هفت سال با کوشش و سختی در دانشگاه تحصیل کرده باشد اما هیچ چیز نیآموخته باشد!!!" . أوله جیمز اوناستاد
" جوان بودن مانند رها بودن در باد است که سریع نیز می گذرد!" . نیلسه أوله أفته بُرو
" هر انسان یک جزیره است درمیان دریای عشق و محبت ، که انسانها را بهم وصل می کند!" . أوسه ریتر ایویدسن
" کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری دوباره بیرون می زند!!" . ورا هتریکس
" انسان! خودت به یاری خود برخیز!" . بتهوون
" اگر به عمق اعتقادات نفوذ كنيم، درخواهيم يافت كه تمام ارزش ها بي پايه و عقل ناتوان است. هر اعتقاد به صحت و درستي هر چيز ضرورتاً نادرست است. چون جهان حقيقي وجود ندارد. والاترين ارزشها خودشان را نابود ميكنند و هدفي در كار نيست، چرا كه هيچ وقت پاسخي نمي یابند" . فردریش نیچه
" این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند" . جبران خلیل جبران
" گاهي بي رنگي از هر رنگي زيباتر و مفيدتر است" . شاتو بريان
" هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد" . ارد بزرگ
" من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد ، زیرا فقط در این صورت است که هرچه پیرتر شدم در نظر شوهرم عزیزتر خواهم بود " . آگاتا کریستین
" ارزش هر کس به قدر خرد اوست" . بزرگمهر
" پیدا کردن شیطان کاری بسیار ساده است کافی ست باطراف خود بنگریکمی نخواهد پائید که اثری از او پیدا خواهی کرد!" . آندریاس شارت,وورد
" من خداوند را باور و قبول دارم مشکل اینجاست که آیا او هم مرا قبول دارد؟!" . أوله پأئوسه
" در هر یک نفسی که می کشی هم آسمان موجود است هم زمین!" . لایف أوترسن
" تا زمانی که احساس می کنم نقاشی ونقش اصلی را نیافته ام به کشیدن ادامه خواهم داد!" . پئر کلیوا
" وقایع خوش زندگي مثل درختان سبز و خرمي است که وقتيکه از دور نظاره شان می کنيم خيلي زيبا به نظر می رسند ولي به مجرد آنکه نزديکشان شده و در داخلشان می رويم زيبائيشان هم از بين می رود ، شما در اين موقع نمی توانيد بفهميد زيبائیش به کجا رفته ، آنچه می بينيد چند درخت خواهد بود و بس" . شوپنهاور
" گریه چرا ؟ فتح را آرزو کنید" . استفن گرین
" داروهای تلخ را با روپوش شیرین می پوشانیم چرا حقیقت و اخلاق را نیز با لباسهای زیبا نپوشانیم ؟" . شامفورت
" اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن" . ارد بزرگ
" سخت ترین مأموریت که گرفتم این بود که پرنده ای را شاد بسازم با وجود داشتن پرنده های در یخچال اینکار بسیار سخت بود!!!" . فاین هالد
" در واقعیت امر همهء انسانهای بالغ بمانند کودکانی در پشت نیمکت مدرسه در ماه اگوست(مهر در ایران)هستند!" . جانیکن إورلاند
" بسیارند کسانی که قادر به انجام کاری هستند اما نمی توانند بیشتر از این که هستند باشند!!!" . جاکوب ولمان
" هیچ دلیلی ندارد شاگردی را عصبانی وپریشان کنیم و سپس به تماشای او بنشینم!" . ماریا بن ست واگارد
" از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد" . فردریش نیچه
" اراده ی مرد عامل خوشبختی اوست" . شچدرین
" آنکس بر خویشتن نگهبان دارد که برای رسیدن به هوس و آرزوهای کوچک قدر نیکخویی و جوانمردی را نشکند ، و اگر فزونی و کامیابی بد روزگار را دید تن به پستی و زبونی نسپارد" . بزرگمهر
" بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم" . بتهوون
" خوارترین کارفرما کسی است که با ندادن و یا کم کردن دستمزد زیر دست فرمانروایی می کند" . ارد بزرگ
" اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست" . بودا
" هدف زندگی باید براساس این باشد :که درپیری با سلامت از دنیا بروی اما یک عمر قلبی جوان داشته باشی!!!" . اوسه ریتر اویدسن
" کلمه مانند آب روان است که براحتی جاری میشود!" . توالد استول تندبئرگ
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 ساعت 2:59 موضوع هرچه می خواهد دل تنگت بگو | لینک ثابت
" هرگز کسی که استعداد خوبی در تایپ کردن دارد پروفسور نخواهد شد!!!" . لوسی اسمیت
" زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!!" . فرد هند فاین
" بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني" . كنفوسيوس
" در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید" . ارد بزرگ
" اگر قرار است انسان روزی تعادل روحی خود را از دست بدهد و بشکند بهتر آن است که در جوانی باشد چرا که بعد از آن محکمتر وقدرتمند تر زندگی خواهیم کرد!" . آرید هالاند
" زندگی کردن چون مجموعه ای ست از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه ایست که دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی می شود اینرا زمانی باور می کنی که آنرا امتحان کرده باشی!!!" . بیورنست یئرن
" انسان آن چیزی خواهد شد که خود باور دارد!" . أودنه ساندروُل
" هر چیزی که بیرون از محدوده آبرو باشد جز شکست وتباهی نتیجه ای نخواهد داشت!!" . سامر سومروم
" اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن" . ارد بزرگ
" پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی" . مهاتما گاندی
" از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمی و شجاعت مي گیرند" . فردریش نیچه
" رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری" . جبران خلیل جبران
" برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن" . علی شریعتی
" اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است" . شوپنهاور
" چون دل راست اندیش و زبان راستگو باشد در کاستی و نادرستی بسته می شود" . بزرگمهر
" بدون باختن برنده نمي شوي" . مثل روسي
" انسان فرزند كار و زحمت خويش است" . داروين
" مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون كمي به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكار سازند" . گوته
" در همه چیز همه چیز هست!!!" . ضرب المثل فرانسوی
" اینکه من چیزهائی خوبی آموختم که هیچ جوابی برآن پیدا نمی شود!" . هلگه توُروُند
" بهترین چیزهائی که همیشه منظور من بوده است, آرزو می کردم که مد نظرم نبود!!!" . فرانس ویندر بررگ
" وسرانجام اینکه من از حماقت های خود در زندگی پخته شده ام!" . الینُور فلور
" جایی که شمشیر است آرامش نیست" . ارد بزرگ
" هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم " . چینگ
" اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید" . چاحیت
" از دشتمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار" . چارلي چاپلين
" علت هر شكستي عمل كردن بدون فكر است" . الكس مكنزي
" بدبختي انسان از جهل نيست از تنبلي است" . ديل كارنگي
" آنچه ما بكاريم درو مي كنيم و سرنوشت ما را به جزاي كارهايمان خواهد رسانيد" . اپيكوس فيلسوف
" در این روزگار ما به خاطر اندیشه ها می جنگیم و روزنامه ها سنگرهای ما هستند" . هاینه
" اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید" . ارد بزرگ
" به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن !" . فردریش نیچه
" سرچشمه همه فسادها بيكاري است، شيطان براي دست هاي بيكار، كار تهيه مي كند" . پاسكال
" كار و كوشش ما را از سه عيب دور مي دارد، افسردگي، دزدي و نيازمندي" . ولتر
" بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست" . مثل فرانسوي
" جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پيدا نمي كنند" . مثل چيني
" آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت" . هزلت
" حسد همچون مگس است که همه جای بدن سالم را رها می کند و بر روی زخمهای آن می نشیند" . چایمن
" ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است" . ارد بزرگ
" شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد" . جبران خلیل جبران
" زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود" . هرود
" چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن" . بزرگمهر
" شاخ پربار سر بر زمين مي نهد و عظمت آن هم چنان در فروتني او جلوه گر است" . گاندي
" تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم" . سانتابان
" همت آن است كه هيچ حادثه و عارضه اي، مانع آن نگردد" . ابن عطا
" مرد بلند همت تا پايه بلند به دست نياورد از پاي طلب ننشيند" . كليله و دمنه
" صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي، هيچ گاه با ياس و استيصال رو به رو نخواهد شد" . ناپلئون
" بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پایین تر باشند بیشتر دوستشان دارند" . چترفیلد
" برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود" . ارد بزرگ
" باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی" . فردریش نیچه
" نوابغ بزرگ زندگي نامه بسيار كوتاهي دارند" . امرسون
" نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است" . ژيلبر سيسبرون
" مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي" . لينكلن
" بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني" . كنفوسيوس
" اگر مي خواهي در برابر قاضي نايستي، قانونمند زندگي كن" . ولتر
" جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم" . اوبالدیا
" دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد" . ارد بزرگ
" كسي كه حق اظهار نظر و بيان فكر خود را نداشته باشد، موجودي زنده محسوب نمي شود" . مونتسكيو
" زندگي دشمن شما نيست، اما طرز فكرتان مي تواند دشمن شما باشد" . ريچارد كارسون
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 ساعت 2:58 موضوع هرچه می خواهد دل تنگت بگو | لینک ثابت
بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است . فردوسی خردمند
آزادی متعلق به یک نفر نیست ، مال همه است . اسپنسر
آزادی باجی به مردم نیست ! چرا که مال و داشته آنهاست. ارد بزرگ
هرکس قادر به تملک و ارادۀ نفس خود باشد آزادی حقیقی را به دست آورده است . پرسلیس
آزادی تلاش خردمندانۀ آدمی در جستجوی علت حادثه هاست . هربرت مارکوزه
رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی . ارد بزرگ
آزادی این نیست که هرکس هرچه دلش خواست بکند ، بلکه آزادی حقیقی قدرتی است که شخص را مجبور به انجام وظایف خود می کند .ماکدونال
آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم . ویکتور کوزن
حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر . جبران خلیل جبران
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 ساعت 2:57 موضوع هرچه می خواهد دل تنگت بگو | لینک ثابت
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
_________________________________________________Smsfars.com_____
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند
عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد
عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست
خدایا! به هر که دوست میداری بیاموز که:عشق از زندگی کردن بهتر است.
و به هر که دوست تر میداری بچشان که:دوست داشتن از عشق برتر ..
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در دوشنبه یازدهم بهمن 1389 ساعت 4:3 موضوع | لینک ثابت
كنار آشيانه ي تو آشيانه مي كنم.. فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم ... كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي ؟ و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم
دنيا آنقدر وسيع است كه براي همه مخلوقات جايي هست ، به جاي آنكه جاي كسي را
بگيريد تلاش كنيد جاي واقعي خود را پيدا كنيد
به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چيزي كه پس از آن آمد لبخند بزن
وقتي ناراحتيد از اينكه به چيزي كه مي خواستيد نرسيديد ، محكم باشيد و خوشحال....
خداوند در فكر چيز بهتري براي شماست
چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود
مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در دوشنبه یازدهم بهمن 1389 ساعت 4:0 موضوع هرچه می خواهد دل تنگت بگو | لینک ثابت
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولي از اين دو دردناک تر اين است که نداني بايد صبر کني يا فراموش
ستاره ي بخت کسي شوم نيست، اين ما هستيم که آسمان را بد تعبير مي کنيم/ ارنست همينگوي
بر زمين لجبازي "پاي نفشار" که سخت "لغزنده" است
همه ي روياهاي ما ميتوانند محقق شوند اگر ما شجاعته دنبال کردن آنها را داشته باشيم (والت ديسني)
تو زندگي 2 نفر باش : يکي براي خودت , يکي براي ديگران . براي خودت زندگي کن , براي ديگري زندگي باش . . .
گذشته را در آغوش بگير، اما در آن زندگي نکن
تو زندگي مثل زودپز باش؛ هر وقت جوش آوردي در کمال آرامش سوت بزن
صدفها صداي دريا را با خود دارند، فلسهاي ماهي بوي ماهي را؛ اما استخوانهاي انسان هيچ نشاني از انسانيت ندارند.
دنياي عجيبي است کسي که تو را دوست دارد تو. دوستش نداري و کسي که تو دوستش داري او تو را دوست ندارد وکسي را هم که تو دوستش داري و او نيز تو را دوست دارد به رسم دين و آيين به هم نميرسيد دکتر علي شريعتي
ديگه يار نمي خوام وقتيکه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي که وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟
توي زندگي 2نفر باش.يکي براي خودت براي زندگي و ديگري براي ديگران زندگي باش
دوستي : مثل ايستادن روى سيمان خيسه هر چى بيشتر بمونى , رفتنت سخت تر ميشه ولى اگه رفتى جاي پاهات براى هميشه ميمونه
مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم دکتر علي شريعتي
اس ام اس های عارفانه جملات کوتاه زیبا جملات ارزشمند بزرگان جدید تازه قشنگ
انسان پر جربزه و قابل وقتي با بحران روبهرو ميشود، به تكيهگاه فكر نميكند؛ روش خود را تحميل ميكند، مسؤوليتش را ميپذيرد و نتيجه كار را [پيروزي يا شكست] از آن خود ميداند. چارلز دوگل
مصيبتي از اين بزرگ تر؟؟ افلاطون گفت: مصيبتي از اين بزرگ تر چه باشد؟ كه جاهلي مرا بستايد و كار من او را پسنديده آيد! ندانم كه چه كار جاهلانه كرده ام كه او را خوش آمده است!(قابوس نامه)
بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد
اس ام اس های عارفانه جملات کوتاه زیبا جملات ارزشمند بزرگان جدید تازه قشنگ
اگر آدم خوبي با تو بدي کرد،چنان وانمود کن که نفهميدهاي. او توجه خواهد کرد و مدت زيادي مديون تو خواهد بود. يوهان ولفگانگ گوته
در جواني دوست نداشتن علامت بدي است . روح سالم هميشه يکنفر دوست را که لايق باشد ملاقات خواهد کرد. ل – کارو
اس ام اس های عارفانه جملات کوتاه زیبا جملات ارزشمند بزرگان جدید تازه قشنگ
نگراني هرگز از غصه فردا چيزي نمي کاهد ، بلکه فقط شادي امروز را از بين مي برد
هر واقعه اي در آغاز به صورت رويا است . - کارل سندبرگ
ارادههاي قوي جز در لباس عمل و کردار ظهور نمييابند
اشکي براي شوق شوقي براي درس درسي براي ميز ميزي براي کار کاري براي نان ناني براي تخت تختي براي خواب خوابي براي مرگ مرگي براي سنگ سنگي براي ياد يادي براي اشک . . . اين است مفهوم زندگي!
نوشته شده توسط عرفان طریقتی در دوشنبه یازدهم بهمن 1389 ساعت 3:58 موضوع هرچه می خواهد دل تنگت بگو | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY